السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

519

تفسير الميزان ( فارسي )

و علت اشتباه اين مفسر اين است كه : خيال كرده‌اند فعل اختيارى آن فعلى است كه ناشى از تفكر و انديشه باشد ، و غير آن را اختيارى ندانسته است . پس نكته اين كه در آيه مورد بحث ، « ارتداد » را آورد نه « رد » را ، آن نيست كه وى گفته ، بلكه شايد اين باشد كه فعل چشم بر هم زدن ، از آنجا كه با فكر و انديشه قبلى انجام نمىشود ، در انظار چنين به نظر مىرسد كه پلكها خودش به هم مىخورد ، نه اينكه به خواست صاحبش باشد . خطاب در جمله « من آن را قبل از يك چشم بهم زدن و قبل از اينكه نگاهت برگردد برايت مىآورم » خطاب آن عالم به سليمان ( ع ) است ، چون او بود كه مىخواست تخت ملكه سبأ نزدش حاضر شود و نيز او بود كه گوينده سخن مىخواست تخت را برايش بياورد . ولى بعضى « 1 » از مفسرين گفته‌اند : خطاب عالم نامبرده متوجه به عفريت است ، كه قبلا به سليمان ( ع ) گفت : من آن را قبل از آنكه از جايت برخيزى مىآورم و اين عالم كه رو به او كرد و گفت : من آن را قبل از برگشتن نگاهت مىآورم ، خود سليمان بوده كه علمى از كتاب داشته است و اگر اين را گفته ، خواسته است فضيلت نبوت را به او بفهماند و برساند آن قدرتى كه خداى تعالى از راه تعليم كتاب به او داده ، برتر و عظيمتر است از قدرتى كه به عفريت داده و عفريت به آن مىبالد . پس ، معناى آيه اين است كه : سليمان به عفريت گفت : من عرش او را برايت مىآورم قبل از آنكه نگاهت برگردد . فخر رازى هم در تفسير كبير ، بر همين معنا اصرار ورزيده و وجوهى براى تاييد آن ذكر كرده ، كه ذره‌اى ارزش علمى ندارد ، علاوه بر اينكه ، اصل اين تفسير با سياق آيه - همانطور كه گفتيم - نمىسازد « 2 » . * ( « فَلَمَّا رَآه مُسْتَقِرًّا عِنْدَه قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّي . . . » ) * يعنى ، بعد از آنكه سليمان ( ع ) عرش ملكه سبأ را نزد خود حاضر ديد ، گفت : اين - يعنى حضور تخت بلقيس در نزد او در كمتر از يك طرفة العين - از فضل پروردگار من است ، بدون اينكه در خود من استحقاقى بوده باشد ، بلكه خداى تعالى اين فضيلت را به من ارزانى داشت تا مرا بيازمايد ، يعنى امتحان كند آيا شكر نعمتش را به جا مىآورم ، و يا كفران مىكنم . آن گاه فرمود : و هر كس شكر بگزارد براى خود گزارده ، يعنى نفع آن عايد خودش مىشود نه عايد پروردگار من و هر كس كفران نعمت او كند ، باز ضررش عايد خودش

--> ( 1 ) روح المعانى ، ج 19 ، ص 203 . ( 2 ) تفسير فخر رازى ، ج 24 ، ص 197 .